زين الدين محمود واصفى

369

بدايع الوقايع ( فارسى )

را در آفتابه‌اى كردم و به قاضى سپردم . بعد از آنكه از سفر بازگرديدم ، آن امانت را از قاضى طلبيدم . مرا مىگويد كه : تو ديوانه شده‌اى و من در كجا ترا ديده‌ام ؟ ديگر اين حكايت مگوى كه مىفرمايم دندانهاى ترا مىشكنند ، بلكه « 1 » زبان ترا از پس سر بيرون مىكنند . پادشاه فرمود كه : [ من ] فردا به خانهء قاضى خواهم رفت . در وقت سوار شدن زانو زده « 2 » حكايت خود را بگوى . بعد از آن پادشاه قاضى را طلب نموده ، خلوتى ساخت و گفت : اى قاضى ، من در بحر فكر عجيبى افتاده‌ام و در لجهء انديشهء غريبى مستغرق گشته‌ام . مرا نقود و نفايس و جواهر و لآلى آن مقدار جمع گشته كه در خزانهء خيال هيچ‌كس در نمىگنجد ، و گنجينهء انديشهء « * » هيچ محاسبى راه نمىيابد ؛ و غرض از جمع اين اشيا آن است كه بعد از وفات من ، در وقتى كه فرزندان مرا واقعهء مشكلى و حادثهء هايلى پيش آيد ، اينها ايشان را به كار آيد . اگر اينها در سلسلهء ما باشد ، در همان روز وفات [ من ] عرصهء تلف مىشود ؛ و به وقت « 3 » حاجت به وصلهء « 4 » روزگار ايشان نمىنشيند . و به كسى اعتماد ندارم كه اينها را به خانهء او گذارم . به خاطر رسيد كه شما جانشين حضرت پيغامبريد ، به ديانت و امانت شما امروز كسى نيست . مىخواهم كه اين امانتها را در خانهء شما گذارم ؛ و اين راز را شما دانيد و من « 5 » . قاضى كه اين را شنيد نزديك به آن رسيد كه از شادى « 6 » روح از بدنش مفارقت نمايد ، [ باز ] خود را به تكلف نگاه داشت . پادشاه گفت : شما رويد ؛ من به خانهء شما مىآيم ، تا از براى دفينه جاى اختيار نمايم . القصه پادشاه به خانهء قاضى آمد و تمام منازل و مواضعش را احتياط كرده ، جاى تعيين نمود . در وقت سوار شدن پادشاه

--> ( 1 ) - A ، C : مىشكنند و ( 2 ) - بقيه نسخ : زانو زن و ( 3 ) - P : به قوت ( 4 ) - T : وسيلت زور كارلارى بولماغان ( 5 ) - P ، B : و من دانم . ( 6 ) - P : B ، B 2 : شادى مفرط ( * ) س 9 : كذا ، شايد : و در گنجينهء انديشهء . . .